تبليغاتX
نمیدانم.... نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد . نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت . ‏ولیکن سخت مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد ، بدست کودکی نادان و بازیگوش و او یک ریز و پی ‏در پی بفشارد دم گرم خودش را بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم دکتر شریعتی.......... نجوای عاشقانه

نجوای عاشقانه

عشق به خدا شاهراهی به کمال

سفره‌اي است كه ايرانيان هنگام نوروز مي‌‌آرايند. آنچه كه در اين سفره قرار مي‌گيرد، بايد داراي خصوصيت زير باشد:
1.پارسي باشد؛
2.با بند واژه‌ي «س» آغاز شود؛
3.ريشه‌ي گياهي داشته باشد؛
4.خوردني باشد؛
5.اسم مركب نباشد؛
6.براي بدن سودمند باشد؛
بنابراين هر آنچه كه داراي اين ويژگي‌ها نباشد - اگر چه با بندواژه‌‌ي «س» هم آغاز شده باشد- نمي‌توان جزء هفت‌ سين به حسابش آورد. در زبان پارسي، تنها هفت چيز هستند كه اين ويژگي‌ها را دارا هستند:
1.سير : به نام و عنوان اهورامزدا
2.سيب: به نام و عنوان سپندارمذ (اسفند)
3.سبزي: به نام فرشته‌‌ي ارديبهشت
4.سنجد : به نام فرشته‌ي خرداد
5.سركه: به نام فرشته‌ي امرداد
6.سمنو : به نام فرشته‌ي شهريور
7.سماق: به نام فرشته‌ي بهمن
از عناسر سفره هفت سين در تعبيري ديگر اينگونه ياد مي شود:
1.سير: براي پاكيزگي
2.سركه: براي پاكيزگي
3.سماق: براي پاكيزگي
4.سنجد: تولد
5.سمنو: نماد خوبي و رشد گياه
6.سبزه: موجب فراواني بركت مي شود
7.سيب: نمادي از زايش

(منبع:اینترنت)

                  

گفتم قبل از سال تحویل یه سر به شما بزنم .دوست دارم سر سفره برای بیماران و کسایی که محتاجن به دعامون یادمو نره.فردا صبح ساعت ۸ قراره با دست اندرکاران روزنامه صحبت نو بریم کلات و اوونجا رو سال تحویل کنیم.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت10:7 بعد از ظهرتوسط ندا | |

18 سال پيش كه از گهواره ي راحت خود،پا به عرصه ي اين جهان خاكي نهادم تا طعم محبت را بچشم،تا دست نوازشگر مادر را حس كنم تا مهر محبت مهرباني را بياموزم،آن روز كه در بغلت آرام به خواب رفته بودم،آن روز كه تب ميكردم و تو آرام و قرار نداشتي،را به ياد مي آوري؟هم اكنون آن كودك 18 ساله شده،اما دلتنگ آن روز.....

                               

ديشب كه شب تولدم بود مريم جونم يه مسيج دادو بهم گفت:

امشب شب تولدته،يه جا آرزوهاتو يادداشت كن،بعد براي رسيدن بهش تلاش كن،16 بهمن 88برو سراغ آرزوهاي امشبت ببين به چندتاش رسيدي؟!   تولدت مبارك

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت9:11 بعد از ظهرتوسط ندا | |

پروردگارا..... کی خواهد آمد.......مگر فریاد داد خواهی انسانهای مظلوم و کودکان بغض کرده بر پیکر بی جان مادر کافی نیست؟

ای مهدی موعود تا کی این کودکان معصوم شاهد این صحنه های دردآور باشند؟ 

تاکی عرق شرم انسانیت به خاطر وجود انسانهای مستکبر بر پیشانی تراوش شود؟                           

ای مهدی.....این کودکان چشم انتظار تو هستند.نمی آیی؟

                          

 پ.ن۱)هم اکنون خدا را شکر به خاطر پیروزی حق بر باطل(اینو هفته پیش نوشتم الان یادم اوومد که نذاشتمش توی وبلاگم)

پ.ن۲)تو یکی ار این سایتها صحنه دلخراشی از مرگ یک کودک غزه ایی دیدم.حال من رو دگرگون کرد.مگه گناه این کودک چه بوده که در کفن غرق خون بود. 

پ.ن۳)میترسم.میترسم از نزدیک ترین دوستام که روزی بهم خیانت کنن(واقعا دوستشون دارم)....دارم سعی میکنم این فکرارو بریزم دور......................

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت1:38 قبل از ظهرتوسط ندا | |

پروردگارا چنان صبر وآرامشی ده...تا حصار بردباری و شکیباییم با رفتارهای ناپسند دیگران نشکند...چنان محبتی ده ...که بتوان بار دیگر آنها را دوست داشته باشم...وچنان توانایی ده ...که آنها را در سختیها تنها نگذارم...دیگر نمی دانم چه بگویم برایت...تو که از سر دورن من و نجوای عاشقانه ی هر شبم اگاهی...

بار الهی تو نیز مرهمی بر زخم بنشان که تو آرامش دهنده ایی 

             

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت1:13 قبل از ظهرتوسط ندا | |

 

آه اي خدا دلم براي نوشتن برات تنگ شده ميدوني چند مدته برات ننوشتم؟

از خودم از همه از....ماه محرم.ماه عشق.ماه آرامش.....ميدني تمام وجودم عزاست...امسال بيشتر ار سالهاي قبل دلم حسيني شده...عاشورا...يه واژه پر از معني...پر از غم....

يا حسين ديوونتم...اي امام حسين دعا كن بيام پيشت...آشفته ام...درد دارم ..دوا ندارم...در مونده ام..خاك كربلا با بودن تو ارزش پيدا كرد..لياقت داشت...ما لياقت چي رو داريم؟؟؟

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت0:53 قبل از ظهرتوسط ندا | |

پروردگارا.تو این مدت زندگیم سرد و بی روح بود .تو هم دیدیش؟؟؟؟؟؟؟؟

خدا جونم!قلبمو تو دستت بگیر و لمسش کن.دیدی هیچ رونقی نداره.گلی نداره.خشک شده

خدا جونم !یه قطره آب روی قلبم بریز.ببین چطوری گلستان میشه.ببین نور خورشید به اون قشنگی چه جلایی بهش میده

خدا یا اونوقته که میتونم دل کسی دیگه رو هم گلستان کنم

           

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت3:7 قبل از ظهرتوسط ندا | |

همین الان یه سری به سالی رو که پشت سر گذاشتی بنداز....اوه چه زود گذشت...یادمه سال قبل موقع سال تحویل که نصف شبم بود..دور هم بودیم ...من.الهام.الناز.وحید.عمو محمد.عمواحمد.عمه فاطمه.زن عمو رضا.زهرا...خلاصه فکرشو کن که چقدر خوشحال بودیم.اماجای خالی یه نفر رو احساس میکردیم جای مادریزرگم.نگاهی انداختم به قاب عکسشو بوسیدمش وگفتم:کاشکی الان اینجا بودی واز خوشحالی ما خوشحال میشدی...بگذریم وقتی سال تحویل شد همه آرزو کردیم که ان شالله سال خوبی رو داشته باشیم که همین طور هم بود با تمام خوبی  و بدی هاش ...وامسال هم دور هم اما اینبار شاید توی باغ سال رو تحویل کنیم..مطمئنم که بهم خوش میگذره....

و آرزو دارم که شما هم دور خانواده...سفره هفت سین و ماهی قرمز وقران سال خوبی رو داشته باشید

                                                          عید مبارک

                      

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت7:50 بعد از ظهرتوسط ندا | |

آه ای خدا...وقتی هوا را از آدمیان بگیری....تازه میفهمند که نفس کشیدن چه لذتی دارد....وتا سلامتی را از انسانها نگیری....نمیفهمند که سلامتی چه چیز گرانبهایست....تا ماهی در آب و آدمی در هوا نباشد تازه میفهمد آب چه نعمتی و هوا چه گرانبها ولذت بخش است...وما چون درخت سیراب از آب...و همچو ماهی. در بحر الطاف ونعمتهایت شناوریم ونمیفهمیم که چه آسوده و لذت بخش زندگی میکنیم ....و نمیفهمیم که این فضل بی کرانت آزمونی ست برای ما

بار خدایا ...مرا از آن دسته قرا ده که که از شکرت غافل نشده اند و زبانشان به شکرت باز است...بار خدایا این پره غفلت و خود خواهی را از دیده بانمان بردار تا واقعیت را درک کنیم ...وهمواره در آسایش و سختی تو را سپاس گویم و گله مند کارهایت نباشم

               

+نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت2:10 قبل از ظهرتوسط ندا | |