یه سال موندیم به بهانه ی خدا.موندیم با تمام خاطراتش.تلخیها.شیرینی هاش.یه عده نظر میدادن بدون اینکه پستامو بخونن یه عده هم که ازشون تشکر میکنم میخوندند و نظر میدادن.این عده کم بودن اما همین عده شوق منو به نوشتن بیشتر میکرد.یه سال گذشت مثله یه چشم بهم زدن.....
این روزهای اخیر خیلی بهم خوش گذشت چون تونستم تو مسابقات امادگی جسمانی استان فارس مقام سوم رو بیارم (چون تمرین نداشتم نتیجه خوشایند بود)تازه یه جشن فارغ التحصیلی خونه مریم اینا گرفتیم همه بچه ها بودن .خوش گذشت .تو این مدت اتفاقاتی ناخوشایند افتاد ولی به نظر من این اتفاقا باعث میشه قدر خوشی رو بیشتر بدونیم. اون شب یکی از بچه ها یه قطعه ویدئویی تو گوشیش بود نشونمون داد....نمیدونید چه حسی پیدا کردم وقتی خودمو جای اون میزدم.....وقتی برگشتیم خونه از ناراحتی زیاد خوابم نبرد.موبایلمو چک کردم از طرف یکی از مربیام//ندا جون سلام.امشب شب جمعس(............)برام دعا کن//واقعا دلم براش شور میزد اینم به ناراحتی هام اضافه میکرد.دقت کردم (منظورم همس)وقتی ناراحت میشن بیشتر به خدا روی میارن
و اون شب... شب عشق بود... پلکهایم کاملا باز اما چشمهایم بسته بود... خدا دور بود... اما دلم با او... خسته بودم...اما برای او پر از انرژی!!!دستهایم را دید.. صدایم را شنید

نمی گویم چه شد ! نمی گویم چرا پرواز را آموختیم اما آماج تیر های سرنوشت زمین گیرمان کرد !؟
شاید باید آزموده می شدیم ...
شاید این سقوط آغاز پریدن باشد ...
شاید این راهی ایست تا اوج گرفتن ، تا بالا رفتن ، تا لمسِ ابرها و حسِ گرمای هستی بخش امید...
شاید اینگونه باید آسمان را تجربه کنیم
برگرفته ار وبلاگ مرد بارانی
خدا جونم!قلبمو تو دستت بگیر و لمسش کن.دیدی هیچ رونقی نداره.گلی نداره.خشک شده
خدا جونم !یه قطره آب روی قلبم بریز.ببین چطوری گلستان میشه.ببین نور خورشید به اون قشنگی چه جلایی بهش میده
خدا یا اونوقته که میتونم دل کسی دیگه رو هم گلستان کنم

همین الان یه سری به سالی رو که پشت سر گذاشتی بنداز....اوه چه زود گذشت...یادمه سال قبل موقع سال تحویل که نصف شبم بود..دور هم بودیم ...من.الهام.الناز.وحید.عمو محمد.عمواحمد.عمه فاطمه.زن عمو رضا.زهرا...خلاصه فکرشو کن که چقدر خوشحال بودیم.اماجای خالی یه نفر رو احساس میکردیم جای مادریزرگم.نگاهی انداختم به قاب عکسشو بوسیدمش وگفتم:کاشکی الان اینجا بودی واز خوشحالی ما خوشحال میشدی...بگذریم وقتی سال تحویل شد همه آرزو کردیم که ان شالله سال خوبی رو داشته باشیم که همین طور هم بود با تمام خوبی و بدی هاش ...وامسال هم دور هم اما اینبار شاید توی باغ سال رو تحویل کنیم..مطمئنم که بهم خوش میگذره....
و آرزو دارم که شما هم دور خانواده...سفره هفت سین و ماهی قرمز وقران سال خوبی رو داشته باشید
عید مبارک

آه ای خدا...وقتی هوا را از آدمیان بگیری....تازه میفهمند که نفس کشیدن چه لذتی دارد....وتا سلامتی را از انسانها نگیری....نمیفهمند که سلامتی چه چیز گرانبهایست....تا ماهی در آب و آدمی در هوا نباشد تازه میفهمد آب چه نعمتی و هوا چه گرانبها ولذت بخش است...وما چون درخت سیراب از آب...و همچو ماهی. در بحر الطاف ونعمتهایت شناوریم ونمیفهمیم که چه آسوده و لذت بخش زندگی میکنیم ....و نمیفهمیم که این فضل بی کرانت آزمونی ست برای ما
بار خدایا ...مرا از آن دسته قرا ده که که از شکرت غافل نشده اند و زبانشان به شکرت باز است...بار خدایا این پره غفلت و خود خواهی را از دیده بانمان بردار تا واقعیت را درک کنیم ...وهمواره در آسایش و سختی تو را سپاس گویم و گله مند کارهایت نباشم

تقریبا یکی دو ماه قبل از ماه محرم دلم هوای محرم کرده بود می دونستم چرا..چون ارامش خودم رو گم کرده بودم و به دنبال آرامش بودم.سال قبل ازش استفاده نکردم پشیمون بودم الان ساعت یک شبه و تلویزبون داره میخونه
روی قلبم روی این زخم غم می مونه ...کمرم دیگه مثل مادر خم می مونه می دونه که فکرو میسوزونه نه دلم رو ...توی این فکرم که خواهرم بی محرم بمونه ...پاشو بریم توی حرم عزا خونه به پا شده
آه خدای من...چه زیبا میخونه...نمیتونم حس خودمو بگم و ای کاش میتونستم زباناً براتون بگم
ای امام حسین..من چه طوری میتونم این همه عظمتت رو فراموش کنم..چه طوری میتونم فکرشو کنم که بر تو چه گذشت....چه طوری میتونم این همه شجاعت... دلیری...وصبر... تو رو تصور کنم وقتی که خودم تحمل درد رو ندارم چه برسه به سوگ عزیزانم....و حال تو در سوگ فرزند ام البنین هستی !!!
پ.ن.شنیدی گفتن... کل ارض کربلاو کل یوم عاشورا... راست میگن کاشکی همیشه عاشورا بود و وهمیشه دلیل سبک شدنم تو باشی وحسین یعنی عشق
پ.ن.ممنونم از آزاد که عکساشو در اختیارم میزاره


