تبليغاتX
نمیدانم.... نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد . نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت . ‏ولیکن سخت مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد ، بدست کودکی نادان و بازیگوش و او یک ریز و پی ‏در پی بفشارد دم گرم خودش را بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم دکتر شریعتی.......... نجوای عاشقانه

نجوای عاشقانه

عشق به خدا شاهراهی به کمال

مدینه در غم فرو رفته ومردم در کنار در نیم سوخته اش منتظر خبری از او بودند ...اما فاطمه مانند شمعی می سوخت.چون گل در میان هاله زرد گریزان آفتاب پرپر می شد وعلی با نگاهی مهربان وعاشق شاهد پرپر شدنش بود شب فرا می رسد

حال علی مانده است با کوهی از غم ومردم با افسوس و پشیمانی و من با سیلی از اشک که بر گونه ام روانه شده است.                                                                                  

                                             

با سلام بر شما                                                                                                                      شاید شما از مسابقه خبر داشته باشید.واقعا همه ی درد ودل ها خیلی خوب بودندو من توش موندم که کدومش رو انتخاب کنم .کار خیلی سختیه ولی با این وجود مال همه رو خوندم وشش.هفتارو اتنخاب کردم.از بین این ها با قرعه سه تا انتخاب کردم که

 

مردتنها که چه زیبا گفته بودن..                                                                           
     سلام خدای خوب و مهربونم خدای من این بار دیگه نمی خوام گلگی از کاستی ها بکنم، نمی خوام گلگی از هجر و تنهایی هام بکنم، نمی خوام گلگی از بدی و رنج و سختی های روزگار بکنم، این بار ، نه ،دیگه نمی خوام، داد از پستی و بلندی های روزگار بزنم، هر چند خوب می دونم که پشت همه این ها حکمتی بزرگ نهفته است و یا تقصیر و کوتاهی از خودم بوده ویا صلاح و مصلحتم جز این نبوده .
این بار ازت می خوام که به من درد و رنج بدی، درد عشق و رنج هجر اون هم نه از روزگار و مال دنیا ، بلکه از خودت،به حدی که تا به حال به هیچ یک از بندهات ندادی، برای اینکه هر وقت خواستم فراموشت کنم، هر وقت خواستم در راه ناصواب قدم بذارم و یا هر وقت خواستم کاری بکنم که خواسته تو در اون نیست، عشقت همچون یک وجدان بیدار و هجرت همچون یک امید وصال، قلبم رو به درد و رنج بیاره و یادم بیاره که کی بودم، کی هستم، کی خواهم بود و از کجا آمده ام، کجا هستم و به کجا خواهم رفت، به امید لطف و کرمت، ای خدای خوب و مهربونم .
و حافظ چه قشنگ می گه که :

در عشقی کشیده ام که مپرس زهر هجری کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار دلبری بر گزیده ام که مپرس

خدایا ،دیر زمانی است که آرزوی وصال دارم، می دانم که خودم بال و پر پرواز را شکسته ام، اما این را هم خوب می دانم که باران لطف، آنچه را که می رویاند، نمی خشکاند .
خدایا به جز توکسی را نمی شناسم، قدم در بیراهه نهاده ام، مرادریاب ، با من سخن بگو، می خواهم رها شوم 


آرزوی برباد رفته چه خودمونی خیلی ساده نوشتن..                                                                چندسالی است که توی غربت هستم و همیشه موقع درد دل با خدا میگم:
خدایا ای تنها یار و یاورم در زندگیم شکرت به خاطر تموم آنچه بهم دادی و تموم اون چیزهایی که آرزوی داشتنش را داشتم ولی از روی حکمت بهم ندادی یادته خدایا چقدر گریستم یادته چقدر خودم رو براش شکستم ؟ یادته چقدر دلم رو شکست ولی باز چیزی نگفتم ؟یادته چقدر خردم کرد؟؟یادته ؟؟ همیشه اومدم و به خودت گفتم و گریستم یادته وقتی برای همیشه همه چیز تموم شد کمکم کردی برم زیارت حضرت معصومه و امام رضا ... یادته اونجا ازت خواستم خدایا انتقام این دل شکسته ام را بگیر؟؟ یادته گفتم خدایا نمیخوام کسی اشکام رو ببینه خودت بهم صبر بده ؟؟!! یادته گفتم خدایا منو از این شهر دور کن یادته؟؟و تو در عرض کمتر از 6 ماه بدون اینکه من پولی داشته باشم و کسی که بهم کمک کنه تو راهیم کردی اینجا یادته؟؟ خدایا خداوندا فدات بشم الهی شکرت به خاطر همه چیز الهی راضیم به رضای خودت ... 


وهمچنین پرشن خیلی صمیمانه .......

  هر چند که یقین دارم عدل الهی در دنیا نیست (لااقل تعریفش فرق داره) اما شکرگزارت هستم برای داشتن سلامتی و یک زندگی خوب. شکرگزارت هستم برای تمام لحظاتی که داشتم. خوب یا بد. شکرگزار لحظات بد هم هستم چون می تونستن بدتر باشند و نشدند.
خدایا خرسندم از این که به من قدرت درک مهربانی دادی!
خدایا خودت بهتر می دانی که چه اندازه تنهایی  من بزرگ است!      

وجا داره از کسانی که شرکت کردن تشکر کنم و منو ببخشید اگه اسم شما رو جا انداختم

 

محسن(که خیلی زیرکانه عمل کرده بودن).هادی.مهدی.مکتوب.عابدینی.میلاد.محمود.نغمه.من.محمد.دایی شصت

 

کامیار.سید.لانه ی سیاه.الناز.قارقاری.غلامرضا مختار اسکی و...

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت11:55 قبل از ظهرتوسط ندا | |

با سلام به شما دوستان ...دوست دارم نظر پرمهرت رو درباره ی نوشتم بدونم!!اشکالاتم رو بگیدو....واین من رو راضی می کنه من هم پیامت رو  بی پاسخ نخواهم گذاشت.و در آخر سوالی رو طرح کردم که خوشحال می شم  جواب بدی

خدا یا... مهربانا....

با چادر نماز سفیدم از اتاقم می آیم بیرون و به طرف حیاط میروم...خدا یا تو این وقت شب ایستادم زیر آسمون پرستارت که عکس سوسو ستارهاش تو دریای چشام برق می زنن

خدا یا دلم مانند عاشقیه که به معشوقش رسیده آیا میبینی تپش تندشو؟  صدامو                             که آهسته تر از حرکت قاصدکه و دسته دسته به طرفت میان میشنوی که جوابمو بدی؟همین برای من کافیه!!

حلا بزار بگم از دل تنهاییم !!این پایین وقتی ار تو دور می شم گل گلدونم قلبم خشک می شه. پژمرده میشه!!بزار اعتراف کنم روز هایی که از سجاده ی تو فاصله گرفتم و غفلت تمام وجودم رو فرا گرفت!!

خدا یا نجوای عاشقانه ی مرا بشنو.خدایا به درگاهت آمده ام .محتاجم به بخشش تو.خدایا من منتظرجعبه ایی از تمام خوبی های تو هستم!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

                                        

عنوان مسابقه

اگه می خوای با خدا درد ودل کنی چی می گی؟

بهترین نوشته هارو تو پست بعدی با کمک دوستم مریم انتخاب میکنم .تو می توانی بهترین باشی   

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت3:28 قبل از ظهرتوسط ندا | |

.......خواستم بگویم که              فاطمه مادر حسنَین است.          دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم که                    فاطمه مادر زینب است.              باز دیدم ک ه فاطمه نیست.

نه.‌ این ها همه هست واین همه فاطمه نیست .........فاطمه فاطمه است        «دکتر علی شریعتی»

                               

یا فاطمه دیگر از این وضع خسته شده ام .هر وقت گذشته را به ذهن می آورم بر پیشانی ام عرق شرم تراوش می کند.دیگر از هوای آلوده ی این شهر خسته شده ام .می آیم به سوی تو و تو را جستجو می کنم تا شاید دستی بر سرم کشی و مرا توانایی بخشی که بتوانم قنوت بگیرم وپرنده پرنده ندبه از دستانم به بالا رود. مرا توانایی ده که بازویم دست افتا ده ایی را بگیرد .گوشهایم صدای دردمندی را بشنود .چشمانم زاویه گوشنه نشینی فردی را ببیند تا بتوانم کارگشای خلق باشم .می ایم همان گونه که گوهر اشکم بر زمین می افتد می ایم که تو را جستجو کنم .

+نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت3:25 قبل از ظهرتوسط ندا | |