تبليغاتX
نمیدانم.... نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد . نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت . ‏ولیکن سخت مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد ، بدست کودکی نادان و بازیگوش و او یک ریز و پی ‏در پی بفشارد دم گرم خودش را بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم دکتر شریعتی.......... نجوای عاشقانه

نجوای عاشقانه

عشق به خدا شاهراهی به کمال

سلام...میدونی امروز با همه ی روزها آپم فرق داره..آخه این نوشته بر می گرده به دوره راهنمایی امتحانات ترم دوم ...انشا داشتیم که خوب شاید نقص داشته ولی همش تجربس

امروز جمعه ست.ومن در کنار دریایی هستم که امواجش چون آه جانکاه حزن آور است...امروز با همه ی روزهام فرق داره..آسمون رنگه دیگه ای به خودش گرفته در کنار ساحل می شینم وپاهای خود را روی ماسه های گرم ونرم فرو می برم وموج های دریا که به طرف ساحل می ایند نظار ه می کنم .سرم را بالا می آورم و غروب قشنگ آفتاب را نظاره می کنم.
اه ه ه ..خدایا دریا چقدر آرام است .دوست دارم قایقی بسازم تا به ان طرف دریا سفر کنم بلکه بتوانم خورشید را نوازش کنم ..همه می گویند آفتاب بی اندازه زیبا و منظره ی گلهاییی که بر زوی اب ریخته اند از چیز هایی تماشاییست ،می گویند سحر گاهان به قدری لطیف است که روشنایی خاصی چهرهی آسمان را می آراید.اینجا همه چیز زیباست .حتی می گویند  اگر مهدی ظهور می کنم دنیا زیبا می شود...وای خدا چه می شود مهدی ظهور کند.....

پس ای مهدی ظهور کن تا جهان زیباتر شود ...من منتظرتم

                                                                                           

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت9:36 بعد از ظهرتوسط ندا | |

همه جا .همه چیز غرق خستگی وغم است...پس در آن دم صبح که روح از نومیدی می نالد به سوی که باید کرد

به سوی هوس؟                                                                                                                     نه!زیرا بهترین سالهای عمر ما در این راه می گذرد وهرگز این جستوجوی بی فایده به نتیجه ای نمیرسد

به سوی عشق؟...ولی عشق که برای دوره ای کوتاست؟چنین عشقی به زحمتش نمی ارزد برای ابد چنین عشقی جود ندارد!

به سوی خاموشی وتنهایی؟ولب به درون خویش بنگر:هیچ نشانه ایی از گذشته نخوای یافت زیرا شادی وغم همه همراه زمان رهسپار دیار عدم می شوند

به سوی زندگی ....اوه؟ وقتی که در پایان این راه برگردی وبه پشت سر نگری از این شوخس زشت ومپتذل وحشت خواهی کرد!

به سوی شادی...؟نه..نه.. زیرا او یک صورت زشت دارد که خود را شبه شیطان کرده وما را به اوج لذت ها برده بدون آنکه بفهمیم مرتکب گناه شدیم! این احمقانست!!!!

نمی دانم نمی دانم رو به چه وکه باید  کرد...که خوشبخت ترین مردم باشم

وکمی درنگ...                    

آری یافتم....به سوی خدا...زیرا در اعماق گمراهی وقتی به سوی او بازگردیم با جان ودل پذیراست آری او خداست .او خدای من است ...... 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت2:6 قبل از ظهرتوسط ندا | |